2777
2789
عنوان

برادر معلول

608 بازدید | 14 پست

سلام خانمها من یه برادر دارم بیست و شش سالشه معلوله چهار نسخه سالمه از نظر عقلی مشکل داره دستشویی میره ولی بعضی وقتا کثیف کاری میکنه روزی شونزده هفده تا قرص مصرف میکنه جدیدا خانواده مادرم گیر دادن ببرینش بهزیستی ما اونجا میحواییم بیاییم راحت باشیم یا میگن به مادرم که این آخر تو رو میکشه مادرمم گاهی تحریک میشه نمیدونم از حستگی یا واقعی میگه ببریمش بهزیستی دیشب پای تلفن بهم میگه بعد صد و بیست سال بابا میبرمش بهزیستی

من در شرایط شما نیستم اما گناه داره بچه

خانواده مادریتم نییان اگه راحت نیستن ببخشیدااما خیلی پرروعن

دل اون با میهن و دلِ من باخودش…همون ارتشی مغروری که برای رسیدن بهم از هیچ سختی نترسید🫂❤️

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چقدر دلم سوخت عزیزم ، خانواده مادر واسه راحتی خودشون میگن ؟ چه سنگدل

یکم کمکای مادر رو زیاد کنید، برادرتونم خدایی داره ،دل داره

یکی تو فکر عشقه یکی تو فکر یاره ، یکی همیشه مست و یکی منم که تو نی نی سایت علاف و بیکاره

منظورم اینکه سخته آدم جگر گوشه اش رو بزاره بهزیستی

من تاریخ آن شبی را که از عمق وجود گریستم دقیق به خاطر سپرده ام نه برای آن شب بلکه برای آن صبح برای آدم دیگری که روز بعد به آن تبدیل شده بودم...

 ببینید مادرهایی که بچه شون از هر لحاظ مشکل دارند حداقل هر ده روز یه بار نیاز به ریکاوری یا همون استراحت و آرامش روحی و جسمی دارند. و کاش اطرافیان هم به آدم کمک کنند، مثلا اگر برادر من معلول بود یه روز در هفته من زحمتش رو اقبل میکردم به خونم میبردم یا یه روزی مادر بزرگ و خاله  بیان وکمکی کنند تا مادر بچه هم بره بیرون گشتی بزنه  و…

 من الان چند ساله بچه کوچیک دارم و دخترم خیلی شلوغه واقعا خانواده ام خیلی کمکم. کردند و میکنند. والا من افسردگی میگرفتم. بچه هام رو نگه میدادند در کارهای خونه کمک میکنند. دیدی سه چهار روز بچه هام رو نگه داشتند من با همسرم مسافرت رفتم. و….

منم برادرشوهرم ۳۲سالشه بچه ی اول هستش معلوله 

تو بچگی تصادف کردن اونطوری شده 

می‌تونه راه بره ولی یه دستش حس ندارع 

پاشم میلنگه حرفم نمیتونه بزنه فقط مامان بابا میگه 

شوهرم میگه اون اوایل بچگی بابام ب مادرم گفته بود ببریم بزاریمش بهزیستی مادرشوعرم قبول نکرده 

انقدرم اونو دوست داره که نگو همه ی کاراشو می‌کنه حتی حموم می‌بره واقعا خیلی سخته چون اصلا جایی میخواد بره نمیتونه تنهاش بزاره همش تو خونه باید باشه 

انقدرم دوسش داره که اکه بگی ببرش بهزیستی قاطی می‌کنه واقعا

حتما بردارتو خیای دوست داری  به خوانوادت مادریت چ ربطی دارع شما نگهداری میکنین ازش

دلم میخواد خفشون کنم راه دورم وگرنه خودم میاوردمش پیش خودم

چن تا بچه هستین؟ از شما کوچیکتره داداشت؟ به اونا چه نیان راحت نیستن  تو بهزیستی درست ازشون ن ...

اتقدر پرو هستن الهی خودشون به درد ما دچار شن دو تا بچه ایم داداشم کوچکتره من راه دور زندگی میکنم

اتقدر پرو هستن الهی خودشون به درد ما دچار شن دو تا بچه ایم داداشم کوچکتره من راه دور زندگی میکنم

من‌میفهمم چی میگی

من‌خودم پسرم اوتیسمه

اگر کسی این حرفو بهم بزنه خدا شاهده کاری میکنم که دیگه جرات نکنه از در خونه ما رد بشه

فعلا که کسی جرات اینکه از این حرفا به ما بزنه نکرده

عوض اینکه کمکی بدن اینجور میگن

چقدر میتونن نامرد باشند آخه

مراکز روزانه بهزیستی خوبن چون میبینن خانواده میره دنبال بچه و کلا خانواده، بچه رو زیر نظر داره درست عمل میکنن 

ولی مراکزی که کلا بچه رو بزلری و بری من اصلا چیزا خوبی نشنیدم


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز