منم برادرشوهرم ۳۲سالشه بچه ی اول هستش معلوله
تو بچگی تصادف کردن اونطوری شده
میتونه راه بره ولی یه دستش حس ندارع
پاشم میلنگه حرفم نمیتونه بزنه فقط مامان بابا میگه
شوهرم میگه اون اوایل بچگی بابام ب مادرم گفته بود ببریم بزاریمش بهزیستی مادرشوعرم قبول نکرده
انقدرم اونو دوست داره که نگو همه ی کاراشو میکنه حتی حموم میبره واقعا خیلی سخته چون اصلا جایی میخواد بره نمیتونه تنهاش بزاره همش تو خونه باید باشه
انقدرم دوسش داره که اکه بگی ببرش بهزیستی قاطی میکنه واقعا