بچها من ی شهر دیگه ازدواج کردم برادر شوهرمم مجرده تو شهر ماس خانوادهامون جای دیگن
خلاصه خونه خودمونیم هرشب باید شام بگم بیاد پیش ما
خسته شدم خدایی همش خونم ریخت باش نمیتونمم ک چیزی بگم کلافه سدم دیگع شوهرمم میگه گناه داره اینجا تناس فلان خو من چیکار کنم هوففف