2821
2789
عنوان

نظر بدین

62 بازدید | 5 پست

با خانواده همسرم ارتباطمو بکلی قطع کردم(بارها از دست فامیلش،خانوادش و حتی خودش بشدت ناراحت شده بودم و دیگه تحمل نداشتم) مادرش یکسال و نیم شدیدا درگیر بیماری بود،اصلا نرفتم،اما هر مشورتی که همسرم نیاز داشت بهش دادم و کاملا کنارش بودم(در مورد پزشکای مادرش تحقیق کردم،هر کاری که واسه شرایطشون بهتر بود انجام دادم،البته بصورت مشورت فکری)بعد مادر همسرم فوت کرد،من نرفتم و همسرم تنها شرکت کرد و الان هیچ مشکلی با هم نداریم،البته همسرم چند بار ازم خواست که آشتی کنیم و من رد کردم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

شوهرت چه خوبه مادرش فوت شدنرفتی هرچقدر هم بدباشن حداقل یه بارمیرفتی

به رحمانیت خدا ایمان دارم می‌دونم که منومیبینه صدامومیشنوه خواسته هام زیاده اما بزرگترینش یه خونه پرازارامش وخنده های بچه هامه باور دارم از ته ته قلبم خدا توی همین روزا یه خونه زیبا 🏠بهمون هدیه میده خدایا همیشه شکرگزارتم 🤲♥️♥️♥️اگرامضاموخوندی به همین حاجتم صلوات بفرست هدیه به امام زمان هرجا هستی امام زمان دستتو بگیره 🫶 

یه بار رفتن من یعنی روز از نو،روزی از نو؛ظرفیت ندارن،این اتفاق سر فوت پدر همسرمم سالها پیش با جاریم افتاده و اون بعد از هفت سال رفته،کلی بهش بی احترامی کردن

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792