چند روز پیش مادرش ی حرفی پیش دخترم زد .دخترم بهم گفت ناراحت شدم
بحث شد منم به شوهرم گفتم اون حرفو .بحث بالا گرفت دخترمو دعوا کرد.خلاصه دعوامون شد ی چیزی پرت کرد با دست گرفتمش انگشتم کامل کبود شد.
ولی من عادت به قهر ندارم در حد لزوم باهاش حرف میزدم .جامونم بخاطر اینکه خروپف میکنه دختر کوچیکم بیدار میشه هر از گاهی جدا میندازم
روز بعد دعوا هم برد کلی لباس برامون خرید
مهمان داشتیم بعدش سر سفره نوشابه بریز برام و نارنج خورد کن برام و فلان کن.گفتم پس این یعنی منت کشی میکنه که سر سفره بهم میرسه و خرید کرد برام
منم گفتم پس ولش کن دم عیدی قهر کش ندم دیشب جا رو گذاشتم پیشش .بیدار بود دست کشیدم به کمرش دیدم سرشو با تاسف تکون داد و روشو کرد اون ور
منم جا خودمو دخترمو برداشتم رفتم
دیدم پشت سرمون اومد
ولی دوباره برگشتم تو اتاق اونم رفته بود تو پذیرایی
صبح هم محلش ندادم شماره تودشو مادرشو بلاک کردم