توی صف تاکسی باهم بودیم و توی یک تاکسی سوار شدیم چقد از فرزند پسری که هنوز بدنیا نیومده بد گفت چنان چهره اگزجره و نا امیدی به خودش گرفته بود وقتی درموردش صحبت میکرد که من اصلا شرمنده شدم نمیدونستم بجز همراهی با یک زن تو این وضعیت باید چکاری انجام بدم چون مطمئن نبودم چیزی نگم که حالشو بدتر کنه! قسمتی از صحبتهاشو اینجا مینویسم و شما نظرتون رو بگید ...
(من دوتا دختر دارم یکی ۱۵ سالشه یکیم ۸ سالش. دلم واقعا دیگه بچه نمیخواست چون اختلاف سن بچه ها هم خیلی زیاد میشه و اینکه تو این سن اصلا امادگی و توان نگهداری از یک نوزاد کوچیک رو ندارم. ولی همسرم بخاطر پسر داشتن مجبورم کرد دوباره اقدام کنیم اصلا ذوق و شوق بچه دار شدن ندارم. پسر ینی دردسر... اگه همسرم پسر نمیخواست منم انقدر عذاب نمیکشیدم. این بچه رو اصلا دوستش ندارم میخام بدم به خودش نگهداریش هم بکنه ، من نمیخواستم ...)
خانم ها خصوصا اونهایی که الان فرزند پسر باردارید یا فرزند پسر دارید شما از ابتدا بابت این قضیه راضی بودید یا بعدا راضی شدین؟ درمورد صحبتهای ایشون نظرتون چیه؟