چشم
منم دارم رو خودم کار می کنم
داداشم گوشی نداشت قبلا بعد مواقعی که من کار با گوشیم نداشتم دستش می گرفت باهاش کار می کرد.
بعد مدتی گوشی گرفت و بعد چند ماه فروخت بخاطر بدهی
الان که گوشی نداره دیگه سراغ گوشیم نرفت و من تعجب کرده بودم و ناراحت که چرا بام دیگه تو این مورد صمیمی نیست، باش یه شب این موضوع رو درمیون گذاشتم و گفت از ذوق افتادم و دیگه نمیخوام.
حقیقتش این جملس تو کتم نرفت چون در حال جور کردن گوشی جدیده و چندبار ازش شنیدم.
این تاپیک رو که گذاشتی من این قضیه رو برات توضیح دادم تا نظرت رو بگی
راستش رو بخوای من تا وحدت و یکی بودن بینمون رشته نشه، هر چنددد که حرف اون شبش(که ذوقشو دیگه ندارم) تو کتم نرفت اما چون خدا گفته حسن ظن داشته باشید و حتی اگه نمی دونید کسی تو دلش چیه شما خوبش رو فکر کنید حسن ظن هم باعث آرامش اعصاب خودتون میشه هم جلوگیری از دعوا و خصومت و کینه می کنه.
من حسن ظن به این قضیه دارم و به خدا گفتم من باور می کنم حرفش رو و اگه غیر این بود تو دلش یا واقعا همین بود من دیدم بد نمی کنم و باهاش یک دل رفتار می کنم همیشه.