دخترای عزیزم شبتون بخیر.من به پسرم خیلی زیادوابسته هستم واونم خیلی زیاد.دوست ندارم ازدواج پسرم37سالشه ازاول طوری تربیتش کردم که خیلی بهم وابستگی شدیدداره.هرکاری بخادبکنه اول ازمن مشورت میگیره.به من گفت مادراینقدردوست دارم نمیخام یک زن مانع محبت من به توبشه.اماالان فهمیدم دوست داره ازدواج کنه امابهم نمیگه خلاصه بگم
راستی7سال قبل یکی رودوست داشت من مانع شدم دخترروخیلی دوست داشت امابازم چون منودوست داشت حرفی نزد.الان موهاش سفیدشده پیرشده.
نمیدانم چه کاری میتونم براش بکنم.پسرم تک فرزندم هست.بعدازخداوشوهرم به پسرم وابستم.طوری که یک روزنبینمش انگارقلبم رادرآوردن