2777
2789
عنوان

ازدواج کردم ...

1596 بازدید | 44 پست

ازدواج کردم با مردی که هم رشته ای خودمه، دوستم داره و وضع مالی نسبتا خوبی هم داره ، خونه داره و دو تا ماشین توی ۳۲ سالگی کار خوبی هم داره ، هیچ وقت ازم چیزی و دریغ نکرد و خسیس نبود و ..... خلاصه که ادم خوبی بود

اینا رو نگفتم جهت فخر فروختن

پدرم با ازدواجم خیلی موافق نبود البته کلا آدم ایی هست که هیچی ایده آلش نیست و من هیچ وقت کافی نبودم براش 

کارخونه ای که پدرم توش کار میکرد ، رییس کارخونه یه پسری داشت که هم خیلی بزرگتر بود از من و متاسفانه هم دیابت داشت و نیاز به تزریق انسولین و هم مینور بود ، پدرم بخاطر سرمایه شون دوست داشت که باهاش ازدواج کنم ، اما هیچ وقت مستقیم پسره یا خانواده اش حرفی از ازدواج نزدن اینجور که پدرم میگه فقط یکی دو بار انگار غیر مستقیم مثلا گفتن که مهمونی داشتن ما هم دعوتیم و بریم ....

ادامه شو پست بعد میگم 

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

امشب پسره با دختری که پدرش تو شرکت اینا کار می‌کرده و بنابه گفته پدرم خیلی معمولی بودن ازدواج کرده 

پدرم ناراحته که تو بدبخت شدی 

این لول اش خیلی پایین تر بود ولی از تو عاقل تر بود

دائم از روزی که ازدواج کردم میگه با این ازدواج میکردی بهتر بود یا اون ازدواج میکردی بهتر بود

دائم این حس و بهم میده که شوهرت خوب نیست کافی نیست 

همش این حس که اگه با مرد دیگه ای بودم خوشبخت تر بودم 

دائم از روزی که ازدواج کردم میگه با این ازدواج میکردی بهتر بود یا اون ازدواج میکردی بهتر بود دائم ا ...

خوب شما گوش نده ...الان من بگم شوهرت اله بله تو باید عمل کنی ..عزیزم اهمیت نده ..اون آقا هم ازدواج کرده تموم شده

یه نی نی دارم تو شکمم 🙂دعا کن سالم باشه و دختر باشه😁😁😍🥰

باعث شده این مدت نسبت به شوهرم سرد شم حوصله خونه زندگی مو‌ ندارم دائم تو فکرم ناخواسته مقایسه میاد 

می‌دونم که نباید مقایسه کنم می‌دونم که این فکرا غلطه می‌دونم که پول در حد رفع نیاز خوبه 

ولی شوهرم هیچ‌ وقت نمیتونه در حد یه آدم میلیاردر بریز و بپاش کنه و این باعث میشه هیچ وقت کاراش به چشم پدرم نیاد

دلم گرفته حس میکنم بین انتخاب بین پدر و همسرم قرار گرفتم 

زندگیم تو مرحله ای قرار گرفته که باید یکی شونو انتخاب کنم 

چون مشکلات با خانوادم به همین جا خلاصه نمیشه 

اما خب خانواده من هستن 

نمی‌دونم چیکار کنم ، راه چیه چاه چیه 

مشکلی که من از بچگی دارم اینه که حرف پدر و مادرمو حجت می‌دونم هر چی بگه قبول میکنم 

نمی‌دونم با این حس چیکار کنم ....

خوب شما گوش نده ...الان من بگم شوهرت اله بله تو باید عمل کنی ..عزیزم اهمیت نده ..اون آقا هم ازدواج ک ...

نه متاسفانه حرف شنوی دارم از خانواده ام همش تو گوشه ذهنم هست که نکنه خانواده ام راست میگن

دلم گرفته حس میکنم بین انتخاب بین پدر و همسرم قرار گرفتم  زندگیم تو مرحله ای قرار گرفته که بای ...

😬😬😬وااا ۱۰۰ سال نیخام مال منال نباشع ولی آدم شوهر سالم بچه سالم داشته باشه ...تو فکردی بچه دار بشن چی ..اگه بچه از پدر ارث ببره این بیماری رو بازم میگی ای کاش با پولدار ازدواج میکردم 😑😑😑

یه نی نی دارم تو شکمم 🙂دعا کن سالم باشه و دختر باشه😁😁😍🥰
لطفا زندگیتو بخاطر حرف خانوادت خراب نکن تو خوشی با شوهرت جز این نباید ب چیز دیگه ای فکر کنی اونام با ...

انگار هیچ جور نمیخوان قبولش کنم سه ساله نامزدم قبولش نکردن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز