تو غمخوارم شدی گاهی ولی دلتنگ، هرگز
پیامت میرسد هر شب ولیکن زنگ، هرگز
اخیرا حس آن فیروزه ای دارم که شبها
در آغوش تو آبی هست اما سنگ، هرگز
حنایی را که هر شب بر سرم مالیده ای تو
به چشم من خواص شیره دارد ، رنگ، هرگز
به جز چشم تو از می های دیگر گشته ام مست
ولی باور بکن اینگونه گیج و منگ، هرگز
من و تو قهوه و موسیقی آرام هر شب
نباشی قهوه میخواهم ولی آهنگ، هرگز
تو هم گاهی کنارم بوده ای دیوانه و مست
ولی مانند من گستاخ و بی فرهنگ، هرگز
شبی میگو دهی با قارچ یکشب سوپ خرگوش
تو هر چیزی بگویی میخورم ،خرچنگ، هرگز
ببین دریاچه ای از خون شده جاری چرا که
تو رخصت میدهی گاهی ولی بی جنگ، هرگز...
اگر دوست داری برای سلامتی بیمارم دعا کن لطفا🦋