هرچی یادممیاد تنها بودم چه زمانی ک مجرد بودم با اینکه تو خانواده شلوغ بودم اما کسی کارم نداشت همش تحقیر بود همش بدو بیراه گیرم میومد اجازه بیرون رفتن نداشتم زندانی بودم روحمو ذوقمو کشتن زمانی ک مجرد بودم واسه فرار ازشون ازدواج کردم . با یه مرد ک از لحاظ احساسی هیچی بلد نیست فکر میکنه زندگی فقط خرج کردنو لباس خریدن و این چیزاست مهر و محبتو توی پول میبینه . از همون خانواده هم دور شدم . شدم تنها و بی کس . چقدر حالم بده . گفتم بچه دار بشم حداقل با بچه خودمو سرگرم کنم چون دیدم شوهرم میتونه نیازای بچمو برطرف کنه لطفا هم نگید بچه نیار چون مشکلمم اونقدر حاد نیست اما سه ماهه اقدامم باردار نشدم 😔😔چرا خدا باهام لج کرده 😔😔
عزیزم ذوق وشادی ازخود ادم شروع میشه وریشه میزنه توسعی کن بدون اونم شاد باشی ادن همه زندگیت نیس اون نصف زندگیته مابقیش تویی وخودت فقط پس شاد باش بیخود بی بهونه من ک دارم ایطور میگم کلییییی بدبختی ووووو کشیدم الان شکرش