2777
2789
عنوان

دلم میخاد بمیرم

81 بازدید | 4 پست

امروز تولد آبجیم بود خالم اینا اومدن به مامانم گفتم بعد شام میاییم بعد شامم خالم اینا ساعت۱۲ رفتن داشتیم حاضر میشدیم بریم شبم قرار بود بمونم فرداش با مامانم برم ارایشگاه ابجیم همون موقع زنگ زد ما کیک و میبریم خانواده عموی مامان دعوت کردیم «چون همسایه هستن» منم دیدم اونطوری گف دیگ نرفتیم شوهرم گف ولش دیگه تو گفتی بعد شام نتونستن صب کنن اونا شاعت ۱۲ کیک میبریدن چی میشد ۱۰ دیقه منتظر ما میبودن یعنی زنعموش اینا خیلی مهمن تا الان ندیدم برا بچه هاشون تولد بگیرن دعوت کنن بحث کیک نیستااا من فقد دوس داشتم اونجا باشم 😔شما جای من بودید چه عکس العملی نشون میدادید؟ 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

انقد حالم بده دلم میخاد بمیرم من باشم تا اخرش صب میکنم حالا ابجیم زنگ زده میگع  سهم تو رو  ...


کلن یه مدت باهاشون صحبت نکن که متوجه بشن بهت برخورده

اما اجازه نده شوهرتم دخالت کنه کلن جلوی اون بزرگ جلوه اش نده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز