چهارشنبه پیش هم بودیم خیلی خوب بود
بعد بهش از شنبه گفته بودم شاید جمعه مهمون داشته باشیم دوس ندارم خونه باشم حوصله ندارم بریم یجا
بعد صبح بهش گفتم یکم حرف زدیم گف نمیدونم شاید بگم بیایی با ماشین بریم دور بزنیم
بعد ظهر گفتم عصر بیا بریم ها وگرنه تنها میترسم
بعد دیگ جوابمو نداد تا حالا گوشیش هم خاموش کرده منم تو خیابون دارم یخ میزنم:)
هیچ وقت یادم نمیره کلا خیلی روش حساب باز کرده بودم😆