یک شب عروسک بین بازی ها ما گم شد
اسم تمام غصه هامان سیب و گندم شد
وقتی سکوتم را برایت پست می کردم
دیدم که چیزی بین دل دل های ما گم شد
آهسته گفتم دوستت دارم،نفهمیدی
بین من و تو عاشقی سوء تفاهم شد
درگیر آلبوم شد تمام چشم های خوب
لبخندهامان خاطرات دست چندم شد
از توی آیینه کسی ما را نمی خندد
لبخندها دق مرگ یک لحظه تبسم شد
بر شانه های مهربانت گریه می کردم
بغض الفبای دلم هق هق تکلم شد
من مانده بودم پشت در ، دیدی و از ان روز
رنگ محبت های تو رنگ ترحم شد
زن های چادر پوش کوچه راست می گفتند
عشقم ضمیر جمله های بین مردم شد...
اگر دوست داری برای سلامتی بیمارم دعا کن لطفا🦋