درد واژن دارم یکم تایپیک زده بودم برا اون اومدم اینجا باشه میگم
من خیلی بیماری دارم یکی دوتا نیس سنم کمه تو یکی دوسال دچارش شدم ..خلاصه وای یادم میاد دونه دونه چقدر باید حرف بزنم پشیمون میشم تایپ کنم 😂
یکیش که بعد نماز شبم اولین نماز شبم بود ادم نماز خونیم نیستم کلا یه مومدت ترک کردم میخوام شروع کنم ..
بعد اولین نماز شبم چشام بستم یهو رفتم به کهکشون خواب نبودا همه چی واقعی بود کاملا هوشیار بودم صدا اسمون اون نسیم و چیزا که میدیدم و کلا دهنم هوشیار بودم میدونستم جسمم خوابه و.. به همه چی اگاه بودم بعد ترسیدم کامل از جسمم پا شم دیگه نتونم به جسمم برگردم یکم که اطراف نگاه کردم با ارداه خودم کاملا چشام بستم که تو جسمم بیدار شم در عرص ۱ ثانیه با اراده خودم بستم تو جسمم بیدار شدم
دومیش اینکه یه بار که درد شدید جسمی داشتم از خدا خواستم بمیرم مرگم نزدیک کنه و خوابیدم دیدم روحم به شدت با سرعت خیلی زیادی داره میره بالا و من داشتم خواهش التماس مبکردم که نه نمیخوام بمیرم یسری گناه دارم باید یسریا جبران کنم التماس میکردما یهو برگشتم به جسمم.
بعد یکیشم من با شوهدم داشتیم جدا میشدیم یعنی ۱۰۰ درصدی بود مهریه اینا کلا گرفته بودم فقط طلاق مونده بود ،یسری حرمتا بدجور شکسته بود و.. ،تا اینکه شب عید قدیر بود همیشه اینچیزا رو تو مناسبت ها خاص و شبا دقت نکردم چند دقیق کی ولی قبل یا بعد ادون یا حین اذون همش تو یه تایم خاص گمونم خ نزدیک به اذون بعدش صدا ادون میشنوم ..،
دیدم که یهو یه نو سفید اکلیلی مستطیلی از قسمت رحمم میاد بیرون و من گفتم خدایا این نور شفاس اگه چرا بجا اینکه بیاد تو بدنم داره میاد تو بدنم یه لحظه ترسیدم نکنه بدتر مریض میخوام بشمبعد یهو تکجهم جلب شد به اینکه اون نور قسمت رحمم زیر تافم .. واژن نه ها 😂
بعد گفتم اهان یعنی بچس ،بعد پیش خودم گفتم من که دارم جدا میشم ، وضعیت تخمدانیم هم داعون با اینهم مریضیم که من دارم کسی نمیاد من بگیره که تا من بخوام ازدواجیم داشته باشم نا بارور میشم تو چن سال بعد . اینا تو ذهنم اومد ، بعد از خواب باداد بیدار شدم البته اتفاق بدی نیفتادا همون بود بابام اومد سمتم من بابام دیدم میاد پیشم بیدار بودم بعد یه نگاه به خودم کردم دیدم بازم دارم اون نور میبینم . دقیقااا همین تو گوگل سرچ کردم خر بار هر خوابی سرچ مبکنم تعبیر درستی براش نمیاد اینبار این سرچ کردم دقیقا عینش بود یعنی بچه دار میشی . ،بعد یه بارم تو نی نی س تایپیک زدم گفتمش یکی گفت مادر منم یه روز قبل اینکه خواهرم به دنیا بیاره دقیقا همین خواب دید ، مطمئن شدم بچس الانم دلم خوشه باردار میشم البته هنوز اقدام نکردم .
خلاصه من به طدر معجزه اسایی با همسرم اشتی کردم اومد دنبالم یعنی محال بودا دوتامون کاملا جدی بودیم لج بازیم نبود ،
یه بار هم من اصلا روحم خبر نداشت اون روز وفات امام رصا هیت یا نیست اصلا نه از قبل میدونستم تو قفازش نبودم یا تو فتز دعا اینا باشم یا توسل بهش اصلاا یهو شب ساعت چهار پنج بود بازم دقیقا یادم نیس قبل ادون یا بعد ادون یادم رفته دقیقشو . اونموقع ها میدونستم مبگفتم هر بار همین موقعس ،دیدم که داریم یه اتوبوس میریم مشهد بعد از اتوبوس پیاده شدم یه غذا دادن من گفتم این نمیتونم بخورم من معدم چون مشکل داشت گفتم معدم تحمل این نداره پیاده شدم یه نونی چی،ی بگیرم بخورم ،یهو دیدیم اتوبوس حرکتکرد کنار من چند نفریم پیاده شدن که چهره اونا ننیدیدم حصورشون میفهمیدم بعد ما دوییدیم دنبال اتوبوس و تو راه کارگرا در حال ساخت راه بودن ما هم چون از اتوبوس فاصله گرفتیم از اونا حین دویدن میپرسیدیم حرم کدوم سمته اونا اشاره میکردن از اینور باید برین ،همونجور که میدوییدیم دوباره یسری کارگر دبگه بود که میخواستیم از اونا بپرسم اونا بغلشون یه پره تیز گردون بود که خوردیم به اون اعصا بدنمون متلاشی شد و من همه چی برام سیاه شد گفتم مردم از این بابت خوشحالم بودم تا اینکه تو جسمم بیدار شوم اینجا یه کاربر سوره بود که خواب هارو واقعاااا خوب تعبیر میکرد تا حالا کسی ندیدم اونجور خواب تعبیر کنه حالا من تعبیرش مثل اون یادم نیس بگم ولی اینجور بود که گفت صدقه بده و خوابت خوب نیس ولی اینکه راه در حال ساخت بود خوبه ،بعد من پول نداشتم زیاد صدقه بدم در حد ۳۰ تومن دادم به یه میازمند ،و بعد درست ۲۰ یا ۳۰ روز من که مفاصلم سالم سالم بود یه روز جو گرفتم پاشم یکم حرکت فرم دهی باسن انجام بدم بدون گرم کردن و روز اول حرکتا سنگین زیادی زدم تو خونه ،و درست فرداش هم روماتیسمم فعال شد مفاصل دیگه بدنم درد گرفت و زانومم فشار شدید بهش وارد شده بود ساییدگی شدیدی گرفت .. ،
یسری خواب دیگه هم هست که الان یادم رفته بعدش تعبیر شده برام یه خوابم راجب سرطان دیدم که امیدوارم تعبیر نشه خودم نبودم از فامیلا بود اما میترسم خودم بوده باشم یا ...چون ای نپروزا درد شدید معده هم دارم ..از اونجایی که دوتا دوستا شوهرم پدر شوهر دوستم سر سرطان معده مردن میترسم با این خوابم به چوخ برم ...