همه از زیباییهای مستقل شدن گفتن
هیچکس نگفت وقتی نصفه شب حالت بده، باید منتظر بشی صبح بشه تا خودت تنهایی پاشی بری بیمارستان
بماند که صبح که شد میبینی اگه بری بیمارستان میری زیر سرم و به کلاس ۸ صبحت نمیرسی و کلا بیخیال حال بدت میشی
حالت بد هست که هست، کلی کار هست که تنهایی باید انجام بدی
بینش البته قشنگیهایی هم هست شاید
توتیا هست که وقتی صبح بیدار میشه و میبینه حالت خوب نیست میگه چرا بیدارم نکردی بریم دکتر؟
زهرا هست که به سبک مامانم بهم پنیر و پونه و نعنا برای صبحونه میده
نرگس و کیانا هستن که بین دوتا کلاس به زور میکشوننم بیمارستان و با اینکه میدونن از کلاسشون جا میمونن حاضر نمیشن تنهام بذارن
زهرا هست، زهرا همیشه هست که آغوشش انقدر امن باشه که وسط خندهها بهش بگم بغلم کن و توی بغلش گریه کنم و دستمو روی موهای فر قشنگش بکشم و با اخم بگم هرچی میکشم از دست این فرفریاست
شیرین هست که بعد از شیفتای سخت بدون اینکه چیزی بپرسه، خودش از چشمام همه چی رو بفهمه و بغلم کنه بگه الهی... پاره شدی امروز!!
پریسا هست که از سختترین موقعیتهای کاریمون یه طنز بسازه و ما غشغش به سختترین لحظات زندگیمون بخندیم
و مریم هست
و نگین قشنگم هست
و خدایا عذاب وجدان دارم... من خیلی خوششانسم که این آدما رو شناختم
اما آخه...
من فقط یکم هم مامانمو میخوام
اصفهانمو میخوام
اتاقمو میخوام