پشتم به آقایون رو به خانمها
نیم ساعت وایسادم نوبتم که شد
یه آقایی اومد به زور خودشو کردوسط خانمها
و آقایون
یعنی من ویه اقای دیگه
رفتم کنار دوباره اومد سمتم
یکم دیگه رفتم دوباره اومد
آخر داد زدم گفتم خودتو بمن نچسبون
مرد شروع کرد به چرت و پرت گفتن
گفتم من هی میرم تو هی میایی
گفت تو داری خودت و بمن میمالی
اقایون کنارشم شهادت دادن که من مقصرم
انقدر عصبانی هستم که حد نداره
دیگه هبچ وقت نونوایی نمیرم
حتی اگه از گشنگی بمیرم