مامانم کلم پیچی تو ظرف برام آورد گفت خورد کن تابیام و پوستای روش کنده بود
منم خورد کردم گفتم بزار بپزم تا مامانم بیاد
خلاصه پختمش وخوشمزه هم شد
مامانم گفت شستی و اینا ( من کلا فک کردم این کلما رو نمی شورن ) از ترس گفتم آره آره بابا
الانم داره میخوره