2777
2789

خدا ناپدریمو ایشالله بکشه پولامون خورد بازندگیمون بازی کردش داداشامو اورا کرد منو اوره کرد ب فقر رسوند ک بر بری بخوریم تازه افسردمم کرد تا نتونم مدرسه برم هروز خونمون دعوا بودش هروز صیح با گریه بیدار میشدم هروز گریه میرکردم طوری شده بودش سرم کز میشد توی نصف شبا بدنم لمس میشدش نمیتونستم حرکت بدم از اعصبانیتم خیلی اذیت میکرد مارو سرکار نمیرفت هیچ تهمت هم میزدش ب مادرم میگفتش تا با اینی با اونی مادرم بدبخت عاشقش بودش معلوم نبودش طلسم کرده بودش چیکار کرده بودش و بخاطر اون کوتاه موندم از حرص از هیچی نداشتن بخورم خدا ازش نگذره همتون دعا کنید خبر مرگش بیادش تا عید الانم کاری کرده مستجرمون گذاشته من چیم کمه از هم کلاسیم ک ماشین داره با سن ۱۶ سالگیش من ارزوم نیستش چی میشد پدر مادرم کنار هم بودن 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792