سلام عزیزم اره من ۲۶ بهمن شبش خونهتنها بودم بقیه رفته بودن عقد یه پسرداییمم من نرفتم چون هم خودمم اذیت میشدم هم بقیه بعد من اون روز ساعت ۱۱ اینا بود یا قبلش که چایی دم کردم گفتم شاید ممامانم زیاد بخوره نمونه خودمم ازش میخوردم ولی دیدم موند و اون شبم تنها بودم و قوری از چایی خالی شد چون باید مینداختم دور دلم نیومد