خیلی خلاصه وار بگم که از اول ازدواج تا الان که سه سال میشه ما همش مشکل داشتیم بی مسئولیته دروغگوعه.پنهان کاری میکنه خرجی نمیده مثل ی بچه کوچیک لج میکنه اهل دودو ایناس ی ماهه خونه بابامم چندشب پیش اومدن خونمون که مثلا مشکلو حل کنن ولی دعوا درگیری درست کردن پلیس اومد و الان دنبال کارای شکایتم اون شب خودشو خانوادش بعد از درگیری گفتن طلاق میدیمو این حرفا..ولی رفته تمکین زده..خلاصه خیلی چرتو پرت هم گفته..
الان بااینکه میدونم کارم درسته وباید هرجوری شده طلاق بگیرم ولی همش حس بد دارمو دلشوره دارم طرفم کلا ادم نرمالی نیست حتی خانوادشم ادمای اهل شرو دعوا هستن
حتی حاظرم از حقو حقوقم بگذرم فقط ازاد بشم چون واقعا اصلا قانونی هم نیست که بخواد حق منو بگیره همه جا شده پارتی بازی
شمایی که طلاق گرفتید شماهم اولاش حالتون بد بود ترس داشتید؟
من میدونم بهترین کارو درحق خودمو جونیم دارم انجام میدم ولی نمیدونم چرا دلم تنگ میشه و امید به برگشت دارم چکارکنم این حسه بدی که دارم بره
اگه هم تجربه ای هم درباره طلاق دارید بهم بگید