سلام من دوتا دختر ۴ و ۲ساله دارم.توی یه آپارتمان با جاری و مادرشوهر هستیم.جاریم پسرش ۶سالشه.باجاریم مشکلی نداشتم جدیدا بی دلیل قهرکرده و دخترمو جلو چشم خودم از پله هل داد منم هر چی از دهنم درآمد بهش گفتم.انتظارنداشت اینطور برخورد کنم فرار کرد.بچه ها طبقه پایین پیش مادرشوهرم میرن باهم بازی میکنن.از پارسال ب پسرش یاد داده که بادخترم بازی نکنه علیه دخترم پسرش رو پر میکرد.پسرش چشم دیدن من و عموشو دخترعموهاشو نداره؛چندبار رک گفته مامانم میگه بااینا بازی نکن اینا بد هستن.اینااومدن بیا خونه.پارسال ماپارک میرفتیم دخترم وقتی جاریم با پسرشو میدید ذوق میکرد میرفت پیش اونا؛پسرش میگفت من باتو بازی نمیکنم مامانم گفته.دخترمن ناراحت میشد بازم میگفت من باتو میخوام بازی کنم.یه بار هم شلوار دخترمو پایین کشیده بود و بهش دست درازی کرده بود.انقدر بهش گفتم باهاش بازی نکن تا بالاخره علاقش نسبت به اونا کم شده.از وقتی هم جاریم از پله ها هلش داد دیگه سمت اونانمیره.باز از دیروز مادر شوهرم تو گوشش خونده که اون داداشه تو آجی.باهم بازی کنید.بازم دخترم هوایی شده همش اونارو میخواد.چیکار کنم بااین مادرشوهر و این دختر.مادرشوهرم ب جاریم نمیتونه بگه بچتو یاد نده.اومده ب من میگه تو یاد نده ب بچه بزار بازی کنم.همیشه هم پشت سر جرایم حرف میزنم ولی در ظاهر آنقدر قربونش صدقش میره .حس میکنم ازش میترسه.
میخوام جوان مادرشوهرمو بدم بگم دخترمو بیخیال بشن داداش نمیخواد بزار مثله غریبه ها باشن؛بازم یه دلم میگه بیخیال بشم.چیکار کنم؟
ب دخترمن هر چی میگم میره لو میده