پسر عموم کلا خیلی بهم لبخند میزنه حواسش بهم هست دیروز خونشون دعوت بودیم پسر عموی های دیگمم بودن بعد من شلوارم کوتاه بود پاهام زده معاوم بود داشتیم بازی میکردیم جرئت و حقیقت بعد دیدم پسرعمون یک کوسن پرت کرد روی پام جوری که مثلا حواسش نبوده موقع بیرون رفتنم یکم گردنم بیرون بود گفت بیا بریم مغازه پاستیل بخریم اخه من پاستیل خیلی دوس دارم بعد اومد سمتم شالمو ددست کرد گفت گردنت معلومه دوس ندارم جاییتو کسی ببینه میخوام اگرم کسی میبینه من باشم یکم کپ کردم گفت دیوونه من دوست دارم از الانم تو مال منی
خب دوستان من هر شب با این تصورات میخوابم تا حالا کسی روی شما غیرتی شده ؟ تعریف کنید