میدانم برای من، امیدی رفته بر بادی
به خاطر داریَم آیا؟ !به خاطر دارمت آری!
سلام ای باور پاکی، که از چشمم نیفتادى
اسیر عشق من بودی،زمانی...لحظه ای...روزی
رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!
سکوتم را نکن باور، خودت هم خوب میدانی
که در اشعار من چیزی، شبیهِ داد و فریادی