مادر شوهرم سنشون بالاست حدود شصت الی هفتاد
و خودش تنها هست بچه هاش توی شهر ما نیستن
شوهرم هم همیشه سر کار هست
خب خودم تنها بخوام برم خونشون هم معذبم و هم واقعا حوصلم سر میره ...
شوهرم هم که بیشتر تایمش سر کاره و نمیتونه همراه من بیاد...
هر موقع بچه های دیگه اش میان و شلوغ پلوغ میشه منم میرم ...
اما معمولا دیگه وقتی که کسی نیست نمیرم ....
اما ایشون گاها گله میکنم ...
چکار کنم به نظرتون ...؟ شما اینجوری باشه شرایطتون میرید ؟
با توجه به اینکه رابطه ما صمیمانه نیست بیشتر محترمانه است....
و شخصیتشون هم جوری نیست بتونم باهاش صمیمی یا راحت باشم ...