طولانیه ولی خواهشاً بخونید خیلی دلم شکسته
پدر و مادرم بین من و خواهرم خیلی فرق میذارن.اون اصلا دست به سیاه و سفید نمیزنه تو هر جملش صد تا فحش و حرف گنده تر از دهنشه باز هم عزیزه من برعکس هر کمکی میکنم دستم نمک نداره یک صدم حرف های خواهرمو بزنم تا ابد یادشون میمونه و میشه بهونه
چیزی که الان خیلی ناراحتم کرده اینه که من یه کفش چندماه پیش خریدم که اصلا مناسب برف و بارون نیست ولی تو این روزها که برفیه به هر بدبختی هست باهاش سر میکنم (کلا همین یه جفت کفش رو دارم)چون مادرم گفته بود دستمون تنگه.برای دانشگاه هم مانتو و شلوار گرفتم که همونو خرید عید حساب کردند و گفتند خب تو که خریدت رو کردی و تمام در صورتی که مانتو و شلوارم خیلی رسمیه و فقط برای دانشگاه مناسبه
از اون طرف اومدم خونه دیدم خواهرم کلی خرید کرده و از مرکز خرید های گرون هم هستند که به من میگفتند به اجناس همچین مراکزی پول نمیدیم.چند جفت کفش داشت باز یه کفش گرون جدید و بوت گرفته.لوازم آرایش و ست کامل لباس بیرون و خونگی و اتو مو و هدفون و..... در صورتی که من دانشجوام و هنوز یه هندزفری و ایرپاد و هدفون ندارم وقتی خراب شدن دیگه تعمیر نکردند و نخریدند.مادرم هم خریدهارو پنهون میکرد