پاگشا خونه داداشم دعوت بودم و مادر شوهرمم بود
داداشم از باغ بابام اینا پرتقال آورده بود و چون مادر شوهرمم دید مامانم گفت زشته و بهش چند کیلو داد
بعد از یکماه دیروز مادر شوهرم بهم میگه پرتقالهایی که مامانت داد گفتم از کجا آورده، اینا پرتقاله (فلان شوهرم) اما باغ شما تو فلان شهره( حالا فاصله شهرها نیم ساعته)
بعد رفتم بیرون دیدم از این پرتقالها پشت وانت تو خیابون پره
منم بهش گفتم اینها پرتقاله باغمونه مگه نمیشه درختشو کاشت؟ فلانی( شوهرم) اومده دیده باغمون پرتقال داره
دیگه ساکت شد، خودشو زد به کوچه علی چپ
به جای دستت درد نکنه، میگه ازین پرتقالها تو خیابون میفروشن
مقصر مادر کنه که فکر میکنه همه مثل خودشن