از بچگی چون نامادری م عذابم داده مریضم . شوهر بیچاره م اگه بخواد یه کم خوش گذرانی کنه عصبی می شم غر می زنم احساس می کنم دوسم نداره . باعقل که فک می کنم دراشتباه م اما احساساتم رونمی تونم کنترل کنم زود عصبی می شم .کلی بحث می کنم خودمم نمی دونم چی می خوام زندگی ارامی دارم . .بازم ناراحتم . خودمو زندانی می کنم تو خونه اعتماد بنفس ندارم . وقتی می رم جایی کلی ازم تعریف می کنن از زیبایی هام بازم . خودمو کم تصور می کنم به خودم نمی رسم .شاد نیستم . . . باعقل به بقیه می فهمونم خودکشی اشتباه هست بازم خودم خیلی وقتا بهش فک می کنم بااین که هیچ مشکلی ندارم . البته چند هفته س شوهرم رفتارش عوض شده فک کنم بخاطر دوستش هست بهم انرژی منفی می ده . احساس می کنم شوهرم رو ازم دور می کنه . ؟ لطفاً بهم کمک کنید بهم انرژی مثبت بدید انگار از تنهایی دیونه شدم چون کسی روندارم باهاش حرف بزنم . خودمو محدود کردم . دور شدم از همه ی ادم های اطرافم