سلام امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز امتحان داشتم و کلا دیشب تونستم یک و نیم ساعت بخوابم، امتحان سنگینی بود و نتیجش اونجور که باب دلم بود نمیشه فکر کنم. تازه قرار بود با پسرداییم (نمیدونم میشه گفت نامزد یا نه ولی قرار شده بیشتر در ارتباط باشیم) برم بیرون. بعد امتحان سردرد داشتم و گفتم شاید بهتره کنسل کنم اما بعد گفتم خب نمیشه که من همیشه ایده آل باشم و اونم باید بدونه من تو همچین موقعیتیایی چجوریم...
خلاصه بگم اومد دنبالم یه سلام و احوال پرسی کردیم و گفت چرا اینقدر بی حوصلم و گفتم امتحان و شب بیداری و...
همه چی خوب بود خیلی سعی نکرد هی بگه ولش کن و اینا. یکم گذشت دید کیف پولشو خونه جا گذاشته و با شوخی گفت باید من حساب کنم منم گفتم باشه،اما یه نیم تازه ساعت گذشته بود گوشیش زنگ خورد و گفتن یه کار مهم براش پیش اومده. ازم خواست خودم برم چون منو برسونه دیرش میشه و یکم پول ازم گرفت و با خنده گفت زندگی مشترک خرج داره وخیلی عجله ای رفت.
همینجا دیدار دوم تموم شد.🤦🏻♀😂
یک ساعت پیش بهم پیام داده که تازه داره برمیگرده خونه و بازم بابت امروز معذرت خواهی کرده و پولم برام زده.
خیلی مسخره ست ولی خیلی ناراحت شدم اون لحظه که رفت و من حساب کردم🤦🏻♀
خب بگین دفعه های بعدی که دیدمش به چیا دقت کنم و اینا؟