از مدرسه داشتم میومدم ساعت دو بود برف میومد هیشکیم تو خیابون نبود دیدم یه سگ داشت میرف تو کوچمون من منتظر موندم بره یه حس بدی بش داشتم رفت وسط کوچمون من نگاش کرد برگشت اومد سمتم و میخاس فرار کنم دیدم نه اون سرعتش از من بیشتره از اون کوچه کناریمون که راه داشت رفتم و هی نگاه میکردم پشت سرم بود از ته کوچه که رفتم هی نگاه میکردم دیدم یه گربه جلومه (منم فوبیا گربه دارم شدید)اینورم سگ بود اونورم گربه ولی حس بدی ب گربهه نداشتم عجیب بود گربهه تا سگه رو دید فرار کرد و سگه هم دنبالش دویید منم خو اصلا خراب ترسیده بودم و میخاست بخورش انگار گربه پرید تو اسمون سگه نگا من میکرد و نگاه گربهه از ناچاردر خونه همسایمونو زدم یه پیرزنه مهربونه اومدم فرستادش رفت 😂