من از خانواده فقیر ام کسیو نداشتم خودمم بی استعداد بودم خنگ بودم ولی تو درس زیاد بد نبودم با اینکه درس نمیخوندم شب امتحان میخوندم گاهی یه نگاه به کتابم نمینداختم دوستام هیچ وقت باور نداشتن میگفتن تو خر خونی ولی اینجوری نبود دو سال کنکور دادم روزی ۳ ساعت کل نوروز رو اصلا نخوندم چند هفته آخرم نخوندم رتبه ام شد ۳۰۰۰ و فرهنگیان قبول نشدم ناامید شدم ولی تهش تو تکمیل ظرفیت قبول شدم گاهی میگم واقعا من خنگم ؟ خیلی بدبختم؟ این لطفی که خدا در حقم کرد رو چرا ندیدم ؟ چرا هیچ وقت به خودم باور نداشتم چرا نمیتونم امیدوار باشم ؟ همیشه دلم میخواست یه روزم که شده به خاطر شوق به زندگی نخوام بمیر نه به خاطر ترس از قیامت خیلیا اونقدرا پست و بی دست و پا و بی ارزش نیستن ولی مثل من تا آخر عمر حس میکنن هستن حس لعنتی که هیچ وقت ولم نمیکنه و تا روزی که زنده ام عذابم میده🥲
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
چقد خوبی تو بعد ماها خودمون میکشیم رتبمون بد میشه خوشبحالت
آره ولی هیچ وقت اعتماد به نفس ندارم همیشه ناراحت و افسرده ام گاهی انگار یه مرده واقعی ام فقط داره نفس میکشه امید و شوق به زندگیه که به آدما جون میده که من ندارم دلیلشم نمیدونم شاید چون از بچگی همیشه زدن تو سرم همیشه کوچیکم کردن خوشبختی یه حس درونیه خودمم از خدا خجالت میکشم قدر محبتش رو ندوستم