اومدیم باغ
مادر شوهرم تا رسیدیم زنگ زد به شوهر که فلانی فوت شده حالا کی میای بری مراسم، طرف زن صد ساله ، مادر عروس عموی مادر شوهرم، که عروسیه هم ۸۰ سالش بوده و فوت شده
شوهرم بهش گفت خدا بیامرزش، بعد باهات حرف میزنم
بعد بهم گفت فلانی فوت شده ، گفتم خدا رحمتش کنه ، چقدر میمیرن
هر سری ما میایم بیرون مادر شوهرم زنگ میزنه فلانی فوت کرده ، دو هفته پیش هم زنگ زد کجایی شوهرم گفت اومدیم بیرون گفت برادر خانم همسایه فوت شده زنگ بزن تسلیت بگو
طرف هنوز فامیلاش متوجه نشدن، مادر شوهر من به شوهرم میگه