پدرمادرم ده ها بار تا طلاق رفتن فقط من اسیب دیدم
الان ازدواج کردم دوتابچه دارم بخاطر اینکه اون لحظه ها اون صحنه ها بچهام اجربه نکنن سکوت میکنم در برابر خیلی ی چیزها
پدر معتاد بودوبیکار و من میدونستم زن باز هم هست ولی مادرم ن
بستری شد بیمارستان روانی تابرام ی کیس خواستگار پیداشد تا فهمید میخان پدرمادرم طلاق بگیرن رفت دیگ مادرم گف بسه جنگیدن بخاطری نگن دختذش بچه طلاقه خواستگارنیاد اتش بس کرد