چند سال پیش وقتی برای دوستم عیدی اوردن من خونه شون بودم.
بنده خدا با ذوق بهم زنگ زد که بیا و احتمالا اینا میان اینجا بزن و برقص(اخه اینا رسم دارن که عیدی رو که میارن ،داخل سینی میذارن و میان مثل یه جشن خونوادگی یکی دوساعت میشینن و شادی میکنن.روز قبلش برای دختر خواهرشوهرش یه جشن خفن داشتن)
خیلی منتظر شدیم دم اذان مغرب مادرشوهره و خواهرشوهربزرگه که دختر خودشم روز قبلش با کلی بزن و بکوب براش عیدی اورده بودن هم اومدن و مثل مصیبت زده ها نشستن...انگار اومدن مشکی از تن عزادار دربیارن.ساکت...
مادر دوستم گفت خانواده تشریف نمیارن؟گفت نه کار دارن نمیتونن بیان.
بعد از یک ربع رفتن.
کل چیزایی که اوردن یه شمع و تنگ ماهی و یه ظرف شیرینی و یه کاسه اجیل و یه لباسم مچاله کرده بودن داخل یه کاغذ کادو پیچیدن اوردن.دوستم وقتی که اینا رفتن خیلی گریه کرد.اول اینکه برای یلداشم همین کارو کرده بودن ،دوم اینکه همزمان با دوستم ،خواهرشوهر بزرگه داشت برای دخترش همین مراسما رو باشکوه میگرفت.
منم زنگ زدم به مامانم و گفتم پاشو برو دم شیرینی فروشی دوکیلو شیرینی خوب بگیر و شکلات و یه ربع سکه هم با هم خریدیم و اومد خونه دوستم و دوتایی دورش رو گرفتیم و بزن و برقص...درسته گریه هاش رو کرده بود ولی بعد ما از دلش دراوردیم