خانما با شوهرم دعوام شد کلیبدوبیراه گفتیم ولی بیشتر اون گفت هزاربار بهم گفت برو بیرون برو گمشو پیش مامانت و داداشات کلی فوش ایناداد هی همش میگه ناراضیم از این زندگیناراضیم کاش خدا هیچوقت باهم آشنامون نمیکرد و خیلی حرفای دیگه
نمیدونم چیکار کنم
نمیتونم برم بخاطر بچهام
بهم میگه این خونه مال منه من جایی نمیرم تو برو از خونم
منم انگار پامو زنجیر بستن بخاطر بچهام نمیتونم چون خیلی کوچیکن😭😭😭😭