من تو زندگی خیلی تنها بودم
مامانم و بابام خیلی بهم گیر میدن مثلا مامانم چایی اورد با شکلات من نرفتم بخورم از اون ور بابام میگه چیشه همش اخم میکنی همش تو خودتی بخند دیگع
منم از اون ور گفتم چرا همش گیر میدین دوس دارم دراز بکشم
ببنید من قبل از این که چایی بیاره شربت خواب اور ه
خوردم که بخابم نزذیک ۲ ساعت خواب بودم اصلن قبل اینکه بخوابم مامانم اومد کف ایشالله بمیری 🥲 الان که بیدار شدم اومده میگه ایشالله خواب به خواب شی 😥 خیلی بده ها مامانت ارزوی مرگت رو کنه الان همش اخمن نزدیک ۶ ۷ ساعته قهرن بعد ما عروس هلندی داریم اونقدری که مامانم قربون صدقه اونا میره به من نمیره الان در اتاقم بستس ولی شنیم گف قربونتون شمتو خوشگلی منی اون خوشگلم نیس
همیشه همینجوری ان یذره دراز میکشی سریع غر غر میکنن میدونید دیگه خسته شدم دیگه تحمل ندارم
دلم مرگ میخاد میدونید
دلم میخواد خودکسی کنم دیگه تحمل ندارم
تو مدرسه هم رفیق صمیمی ندارم در این حد تنهام
تازه وقتی با مامانم تصمیم میگیرم درد دل کنم بهش بر میخوره و دعوا میکنه دیگه با هیچکسی حرف نمیزنم
مامانم بابام اصن منو نمیخاد کاشکی خیلی زود بمیرم
الان بابام اومده میگه بیا شام گفتم نمیام برگشت گف چیه ما بهت بدی کردیم گفتم همش گیرمیدین گف خاستم پیش هم باشیم با کلی اخم بعد داشتم حرف میزدم وسط حرفم درو بست رفت
مثلا وقتی به مامانم تو کار خونه کمک نکنم ناراحت میشه اخم میکنه کلییی غرغر میکنه
تروخدا باهام حرف بزنید من خیلییی تنهام😢