دیگه حالا چه فایده ساعت ۴ و نیم صبح بیدار شدن.وقتی باید بیدار می شدم نشدم حالا چه فایده.من تو همین دنیا انگار دارم جهنمو حس می کنم وای به حال آخرتم.خدایا هیچ کس حال الان منو روی زمینت نداره.همیشه خودم واسه خودم مشکل درست کردم.امسال دیگه عجیب خانوادمو و خودمو اذیت کردم.من ابلیس واقعی را تو زندگیم احساس کردم.نمی دونستم اینقدر به من نزدیکه.خدا لعنتش کنه و خدا از سر تقصیراتم بگذره.پارسال در شرف مرگ بودم کاش مرده بودم و امسالو نمی دیدم.خیلی غمگینم از درون می سوزم ولی نمی تونم کاری بکنم تو این مدت خانوادمو خیلی اذیت کردم.از بس ناله کردم از بس بهشون گفتم و باور نکردن .چقدر همه چیز پوچه چه زندگی نامرده وقتی تلاش کردم نتیجه اشو بهم نداد وقتی هم ایستادم باز بی فایده بود.کاش می شد رفت پیش خدا و گفت دمت گرم من احمق بودم تو که تاریخچه زندگی من دستت بود دیدی چقدر خدا خدا می کردم یه لحظه غفلت باید همه اینار رو ببره زیر سوال؟کاش هنوزم کمکم می کردی کاش هنوز همون خدایی بودی که قبلا بودی با غسل جمعه رفتم و چه ها که ندیدم.منو ببخش خدا.هر کاری خواستم بکنم جورش جور نشد شرمنده ام نمی دونستم اینجوری میشه.کل وجودم کاش ذوب می شد و خانوادمو اذیت نمی کردم...ببخشید که بد بنده ای بودم.بیا منو از رو زمین بردار دیگه از خجالت و نادانی و شرمساری دارم ذوب میشم.من به مرگ احتیاج دارم تا خانوادم راحت بشن.چه جوری رفتم سمت شیطان نمیدونم ولی ابلیس اصلی منو گیر انداخت.دیگه در این حد نمی دونستم دنبال منه این همه آدم بی ایمان باید بیاد سراغ من.خدا لعنتت کنه ابلیس با خانوادت اجمعین.