بچها من پدر بزرگم فوت کرده ده روزه بد شوهرم ارایشگاه نرفت
حالا ب نشانه سوگواری بد پشت گردنش خیلی بلند شده
بد امروززگفت خانومم من یکم پشت گردنمو بزنم خیلی بلند شده
گفتم باشع برو ولی خونوادت نفهمن رفتی
کاری ب درستی غلطی ندارم یکم زشته میگن ب زنش احترام نزاشت رفت ارایشگاه
ب هر هرحال تو فرهنگ ماها این موضوع جا افتادس گفت ن خیالت راحت
زنگ زده ب داداشش جلو من نیگه میخوام برم ارایشگاه
انقد ناراحتم انقد نازاحتممم حذ نداره
گفتم چرا گفتی چرا اخه ی کاری میکنی کسی ب من اجترام نذاره
میگه یادم رفت هوففففففف