من زود عصبی میشدم پرخاشگر شدم هی گریه میکردم حساسیت الکی به خرج میدادم فکرم همش مشغول بود بدبین شدم به همه چیز.یهو استرس و ترس میومد سراغم ضربان قلبم تند میشد
از همدیگه خیلی دورشدیم خیلییی
اصلا به خودم نمیرسیدم یه روز رفتم جلو اینه خودمو که دیدم جا خوردم گفتم بسه دیگه جمع کن خودتو این چه وضعشه
دیگه سعی خودمو کردم.شوهرمم درک کرد بهش گفتم من عصبیم از کوره در میرم یه مدت چیزی بهم نگو تا درست بشم
خیلی باهاش پرخاشگری میکردم هیچی نمیگفت طفلی تا دیگه خودمو کنترل کردم عرق بهارنارنج و دمنوش بابونه هم خیلی کمک کرد