بین این همه خبر بد امروز ،یه چیزی فهمیدم اینقدر ذوق دارم ...
چقدر شکاک بودم الکی بهش ...میدونم درگیر موضوعیه ولی نمیدونم چی ؟هر چی هست فعلا ربطی به روابطمون نداره گویا ولی فهمیدم گویا تا فعلا تنها رقیبم فقط خودمم ...به خصوص دیشب که گفت به مرور که گذشت بهت میگم یه سری چیزا رو و این یعنی ادامه ی رابطه مشکلی نداره 😎 و همچینم بی میل نیست ...
یه فا*ل حافظم یه نیت دو تامون در اومد که خوب بود ...
ولی خوب چیزی که هست به هیچی فکر نمیکنم فعلا ولی چشمام تنها فردی رو که میبینه اونه ...
سپردم به تو خدا ،تو بد منو نمیخوای ،دیگه وقتی ازش تعریف میکنم برای مامانم و تایید میکنه که پسر خوبیه ...دیگه چیزی نمونده که منصرف شم ،هر کی میبینه اونو میگن معقوله ،آدم حسابیه و در نوع خودش به عنوان یه پسر خوبه ...
خدایا ،بین این همه زشتی دنیا ،تقدیرمو کشوندی اینجا که باهاش آشنا بشم ،حالا یه لطفی کن و تمومش کن یه روز ...من سپردم به تو خدا ...دیگه بقیه ی کارا به تو بستگی داره