سلام جاریم کلاباخونواده شوهرش قطع ارتباط هست وقتی مادرشوهرم فوت کرداومدسرخاکش بالباس ابی ومن که گریه میکردم بهم پوزخندمیزد مادرشوهرم وصیت کرده بودسرخاکش نیادولی پدرشوهرم هیچی نگفت بهش خیلی ناراحت میشدم ازپوزخنداش الانم برای یه کاراداری که هم برادرشوهرم داشت هم شوهرم قراربودباهم برن یه شهردیگه ولی برادرشوهرم برگشته گفته من خودم میخوام باخانمم برم توهم خودت میدونی یعنی بامانیا
هروقتم زنگ میزنه همسرم فقط میپرسه چی خریدی مبل چجوری خریدی طلاسرعقدوکامل خریدی واین چیزا
چیکارکنم کلاازمغزم برن بیرون وحرص نخورم
شغل برادرشوهرموشوهرم یکیه