حالم خوب نیست
پر از بغضم..پرم از درد..پرم از غصه..از غم..از تلخی.
دلم جز جز میکنه از آتیش و ولوله ای ک توش بپاست.
دلم میخواست سرمو بذارم رو شونه ی خودم و بلندتر از همیشه جیغ بزنم.داد بزنم.فریاد بکشم.
انقدری که خون از تموم وجودم شر شر کنه..
انقدری که تموم وجودم تار و پود بشه.خاکستر شه.
خیلی خسته م.خیلی خستهم..
استخونام شکسته.
و ب جز خودم کسی رو ندارم.
جز خودم هیچکس رو ندارم...