من شرایطم از شما بدتر بود، جای سختیایی ک کشیدم هنوز رو دستممونده
کتکایی ک از خواهر روانیم خوردم و آزارای روحی روانی وجسمی و...
من جنگیدم، هروز کتک خوردم برای خواستم، هروز
یروز داداشم یه میله ی سنگین و بزرگ آورد گفت میخوامجوری بزنم ک پاهات بشکنه هیچ جا نری، و جوری منو زد ک نمیتونستم بشینم کل تنم سیاه بود
نمیتونی تصور کنی ک حتی نتونی درست بشینی و موقع نشستن درد بکشه کل تنت
ساعدام کبود بود
کل رونو باسنم کمرم
با آهن محکم کتکم زد
یبار از ترس کتک قایم شدم تو کمد دیواری، خواهرم از موهام منو کشید بیرون!!!
ولی جنگیدم!!!
فک نکن نمیدونم کجایی و چی بهت میگذره! من گوشیم قاچاقی بودک کسی نفهمه
یبار خواهرم فهمید جوری منو ترسوند ک رگمو زدم، بعد اومد بالا سرم درحالی ک کل لباسامو آشپزخونه پر ازخون بود و من نیمه هوشیار گفت بی غیرتی اگنمیری!!!!!
ولی من جنگیدم!!!!
و آزاد شدم
تو ام بجنگ