بهت قول میدم چیزی نیست
بذار یه خاطره برات تعریف کنم
ی بار اوایل رابطمون یه دعوای خیلی شدید کردیم ، بعد از چند دقیقه گفت که میخوام برم خودمو از دستت بکشم ،گوشیش هم خاموش کرد فورا
بعد من نگران حدود چهار پنج ساعت از ظهر تا عصر عین مرغ سرکنده بودم
دلو زدم به دریا به دوستش پیام دادم
اونم به داداشش زنگ زده بود گفته بود خسته بوده از ظهری افتاده خوابیده
تازه اونموقع هم بیدار نشد و شبش بیدار شد
حالا برا اینکه ضایع نشه گفت حالم خوب نبود با خودم خلوت کردم 😂😂😂