پریشب عروسی پسر خاله شوهرم بود تهران کلی هزینه کرده بودن
من ۵ تا جاری ۳ تا خواهر شوهر دارم همشون رفته بودن آرایشگاه لباس جدید هم گرفته بودن
آنوقت کادو کمتر از شوهر من دادن با اینکه همشون پولدارن و شوهراشون سرکار
شوهر من بیکار فقط ادعا داره
من لباس قدیمی پوشیدم یه آرایش ساده هم کردم موهامم اتو کشیدم
اینقدر دلم از شوهرم پر من از اونا همه خشگلترم ولی شوهرم پیرم کرده این چند سال افسرده کرده بی عرضه هست نفهم خیلی بداخلاق اذیتم میکنه قدر زندگی نمیدونه
اونا از خوششون میگفتن من فقط از غمم میگفتم
اصلا کاش نمیرفتم عروسی پولم رفت دلمم خیلی شکست از این زندگی من
خدایا حکمتت شکر این چه شوهر بود دادی به من کاش منم تا آخر عمر مجرد بودم
شکرت که هیچی ندادی بهم