سلام دوستم، منم مشکل تو رو دارم وسواس فکریه، شبا بیشتر حالمون بد میشه غروب افتابو ک میبینم ترسم بیشتر میشه ک وایی شب شد و افکار منفی، تازه من چندسالس هست اینجوریم، قرص نخوردم دکترم نرفتم، پانیک هم میکنم شبا بیشتر، فکر مرگم مرگ خودم و عزیزام میترسم مرگشونو ببینم، دواش چیه؟
این جور وقتا شل میکنم رها میکنم، میرم تو یاداشتای گوشیم شروع میکنم با خدا درد و دل کردن مینویسم التماس میکنم زار میزنم گریه میکنم اخرش قسمش میدم که سلامتی بده عمر بده و... ارومتر میشم یه صلوات میفرستم و تسلیم
تسلیم میشم که خدا تو بزرگی تو الله اکبری خودت یه جوری بچین طاقتم کم نشه، من کوچیکم هنوز تو کمکم کن
چیکار میشه کرد زندگی همینه، زندگی ب سه چیزه امید امید امید امید نداشته باشی کم کم افسرده و پژمرده میشی امید داشته باش ک خدا هست ک مراقبه که حالمون خوب میشه
امید ب زندگیتو ببر بالا بگرد پیداش کن و برای اون زندگی کن
به مرگ و اینجورچیزا فکر نکن ممکنه پیش بیاد ما نمیتونیم جلوشو بگیریم
نترس قوی باش