2777
2789
عنوان

گزارشکار ۲۷ / ۱۱ / ۱۴۰۲

69 بازدید | 0 پست

امروز از صبح یکم ، خیلی کم ، درس خوندم 

اونم زبان کانونم بود با دو سه صفحه ادبیات

خلاصه که با بچه ها رفتیم نشستیم حرف زدیم

دلداری دادم اونایی رو که مشکل داشتن ، البته که مشکلاتم ازشون بزرگتر بود

از وقتی اومدم اینجا گریه نکردم

حس میکنم دارم شبیه ادم بزرگا میشم 

میگن وقتی به مرحله ای برسی که دیگه ناراحتی هات رو بروز ندی ، کم کم حتی به سختی احساس ناراحتی می کنی ، بی حس و کرخت میشی  ، اونوقت شادی رو حس نمی کنی

بعدش دیگه نمی تونی چیزی رو حس کنی ، حتی خوشبختی رو 😊


از یه طرف رسیدن به این مرحله نابودی روح منه ، از طرفی برای شغلم و کاری که میخوام انجام بدم لازمه

نمی دونم

خیلی جلوی خودم رو گرفتم که گریه نکنم 

نمی دونم کار درستی کردم یا نه 


بهم میگن برو از این و اون بخواه کارتو راه بندازن 

این و اون ، این سرپرست و اون مدیر ، اینا رو نمی خوام 

من خدا رو دارم ، خدا یی که اگر صلاحم باشه برام درست میکنه 

و اگه الان صلاحم تو سختی کشیدن و قوی شدن باشه ، درست نمی کنه 

من راضیم به رضای اون 🤲🏻

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز