ما اونجوری که دلمون میخاست زندگی نکردیم،،،جوری زندگی کردیم که مجبور بودیم....حتی نمیدونم بگم چه دعایی کنین که حالم خوب شه هیچی خوشحالم نمیکنه چرا....بچه هام نفس منن ،،هیچوقت فکر نمیکردم کسی رو تا این حد دوست داشته باشم،مادر بودن واقعا سخته...قلبت بیرون از بدنت میزنه.خدا جونم بچه هاموعاقبت بخیر کن.حالشون همیشه خوب باشه ،خدایا بچه هام تاوان کارای شوهرمو پس ندن لطفا.... ...خدایا عمر طولانی بهم بده نوه هامو ببینم.موفقیتاشونو ببینم آمینتاریخ امضام ۴۰۱/۱۲/۲۱. .................................دوس دارم همه چی رو ول کنم و برم.زندگیم خیلی مزخرف شده.عذاب وجدان دارم که دوتا بچه رو تواین زندگی اوردم...ازونطرف دلم واسه خودم میسوزه که دارم اینهمه ظلم رو تحمل میکنم.تو سی سالگی عین پنجاه ساله ها شدم.دعای هر روزم تاوان دادن شوهرمه توهمین جوونیش خدا ازش نگذره.هیچ خوب نیس حالم.دارم چرتو پرت مینویسم.خدااااا تورو خداااااا گناه دارم.ارامشم کجاس؟همونو بده خواهش میکنم🥲
فدای مهربونیات بشم قشنگم بخدا بس ک سختی کشیدم توزندگبم این یبارو روی خوشش ودیدم ترسیدم باحرف اون خا ...
خدا نکنه عزیزم... بهش فک نکن اصلا قرار نیست مشکلی پیش بیاد فقط خیلیا از صدقه و اسفند برای رفع چشم زخم استفاده میکنن، یا کلا عادتشونه هروز اینکارو بکنن.شما تمرکزتو بزار رو روابطت خوبتون باهم.. 🥰🥰🥰
فکرایی منفی هم نکن
بابا جونم خواهرمم اومد پیشت خیلی مواظبش باش 🫂جون عزیز خودت تنهاش نزار ما که تلاشامون بی نتیجه موندو خدایی نبود که کمکمون کنه. اما تو مهربونی، تو پدری، تو بچه هاتو دوست داری بغلش کن تا جای درداش خوب بشه و آروم بگیره.... فقط دعا کن زودتر بیام پیشتون 🥀🥀
این زنیکه دست به هر کاری زد بگو یه رمان میشه هنوزم داره ادامه میده الان به جایی رسیدیم در روز شاید یه ربع با هم حرف نمیزنیم منم دنبال کارم نون ام رو ازش جدا کنم اونم بره هرکاری میخواد بکنه دیگه برام مهم نیست
اصلا دوسش ندارم ازدواجم یه ازدواج مصلحتی بود نه اون منا درک کرد نه من اونا ولی اون خیلی ازارم میده با رفتارش با کاراش خانواده مزخرفشم که دیگه قوز بالا قوز
بعضیا را میبینم چه قدر صمیمین خیلی حسرت میخورم هر کاری کنم چه خوب چه بد ایراد میگیره اعتماد به نفسم صفره