دیشب دکتر زنگ زد گفت بیا سرکار حقوق خوب بهت میده دکتر دستیار دندون پزشک بودم قبلا
منم گفتم باشه صحبت کنم با همسرم قبول کرد میام قطع کردم گفتم خوب بزار برم شب عید پول نداریم (همسرم یک ساله بیکار پدرم کمک خرجم )گفت ن وایسا پولت بگیر وسایل ببر برو طلاق بگیر منم گفتم خسته شدم پولمو بده خوب
یه دفعه اومد کتکم زد از خونه انداختم بیرون همش داشت فوش بد میداد لخت بودم منم
منم عصبی شدم اومدم داخل رفتم یه پلاستیک زباله برداشتم هرچی داخل یخچال بود ریختم داخلش
کره پنیر گوجه پرتقال به سس ماست نون خرما تخم مرغ گفتم اگه من بدم وسایلمم بده همه رو بردم ریختم سطل آشغال سر کوچه اومدم نشستم داخل پارکینگ کلی گریه کردم
صبح تا الان هیچی نخوردیم فقط چایی ولی خودم مریض بودم باید یه چیزی میخوردم بلند شدم شام درست کردم
این نوشتم یادم باشه چقدر سختی میکشم