بابام چند ساله کار نمیکنه سه تا بچه ایمم تو پایین شهر ی خونه مال زمان شاه همچیش خرابه اشپزخونش بیرونی اندازه دسشویی حمامش بیرون اب گرم کن نداریم اتاق نداریم پذیرایی اندازه ی اتاقه خونه مال پدر بزرگمه ما باهاشون قهریم با کل فامیل قهریم هیچ بیرون نمیریم اجازه نمیده بابام میگه تو دختری مامانمم نمیتونه چیزی بگه نمیدونم چ گناهی کردم به هیچکدوم از ارزو هام نرسیدم نه بیرون میرم نه ب خودمون میرسیم نه پول داریم نه روحیه حتی درسمم دیگ حوصله ندارم بخونم مامانم میگ من پول ندارم ازاد تورو بفرستم بابام ک میگه دانشگاه اصلا نباید برید همش خونه مادرشه مادرش پرش میکنه ک باز بچه بیارین باخودم میگم من که میدونم حل نمیشه این مشکلات ازدواج هم حالم بهم میخوره اینا مشاوره هم نمیرن خسته شدم ۱۸ سال میگذره تو این خونه ایم مادرم هرروز صب حیاط میشوره کاراشو میکنه خودشم زیرپتو خواب زبونشم س متر درازه خونه بقیه رو ک میبینم حسرت میخورم تعش میمیرم نع؟نه کلاسی میرم میخام برم کاراته مامانم میگ بدرد تو نمیخوره این چیزا هیچکدوم از فامیل باهاشون حرف نمیزنم دوستی ندارم همش گریه میکنم دست چپم درد میکنه بعضی وقتا تپش قلب دارم نه کلاسی میریم نه چیزی فقط از مدرسه بخونه از خونه به مدرسه تروخدااا برام دعا کنیدد 😭💔💔
برو یجایی کار کن مشغول شو توی اجتماع باش خاستگار خوب اومد ازدواج کن
اینا هیچکدوم اجازه نمیدن من برم سرکار از خدامه صب تا شب سرکار باشم اتفاقا اجتماعی بارم نیوردن ی ادم ترسو و ساده خاستگار خونه و خانواده دهاتی منو ببینه فرار میکنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.