دارم زندگی جدیدمو شروع میکنم
امروز اولین روزی بود ک بدون اون گذشت
دارم تمرین میکنم کم کم
اول از چتا و عکسا شروع کردم
پاک کردم دونه دونه شو
شمارشو پاک کردم
ولی بی تابی میکنم دست خودم نیس
خوبیاش میاد تو ذهنم میخندم یهو وسط خنده یاد خیانتی ک بهم کرد میوفتم بغضم میترکه.
یادم میاد این که یکی دیگه جز من دستاشو گرفته
شبایی ک زجر کشیدم تا صبح شه
دیگنمیخام تکرار شه. حتی اگ ته آخر عمر تنها بمونم
دیگ نمیتونم کسیو مثل اون دوس داشته باشم
حس دوس داشتن درونم نابود شده ذوقی ندارم دیگه
من واقعن عاشقش بودم چون باهاممثل یه دختر کوچولو رفتار میکرد مراقبم بود واقعن مراقبم بود حمایتم میکرد یهوخراب شد همه چی